•°°°°• عشق نافرجام•°°°°•
نایت اسکین
شنبه پنجم اسفند 1391 | 19:37 | تنها |


مخاطب خاص همیشه به این معنی نیست که بهترین مخاطبته
گاهی به این معنیـه کـه :
میتونه خیلی خاص حالتو بگیره ؛
میتونه خیلی خاص تنهات بزاره ؛
میتونه خیلی خاص دوست داشتنش به تـظاهر باشــه؛
میتونه خیلی خاص بهت خیانت کنه :
میتونه خیلی خاص بهت دروغ بگه هر چند انتظار نداری :
میتونه خیلی خیلی خـــاص بفروشتت :
مخاطب خاص ، میتونه به خاص ترین شیوه ،
"تو" رو که خاصـش کردی ، متلاشی کــُـنه و خورد کنه .....
پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 | 13:40 | تنها |


چقدر خوبه بعضیا بدونن که اگه چیزی رو به روشون نمیاری ،

از سادگی نیست ...


داری جون می کـَـنی حرمت یه روزایی رو نگه داری


که اونا یادشون رفته !

پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 | 13:36 | تنها |



یکشنبه ششم مرداد 1392 | 15:4 | تنها |



سیاهپوسته شلوار قرمز میپوشه به زنش میگه خوبه؟؟!!
میگه: آره خوبه ولی مثه انبردست شدی!!!!

یکشنبه ششم مرداد 1392 | 15:1 | تنها |


یکی از فامیلامون اسم بچشو گذاشته سپنتا

هر موقع مامانش صداش میزنه میگم ۱۵ تا

یکشنبه ششم مرداد 1392 | 15:0 | تنها |


از بس هوا گرمه .. "-:


یکشنبه ششم مرداد 1392 | 14:57 | تنها |


یکشنبه ششم مرداد 1392 | 14:56 | تنها |


 
عطسه دختر: اتسی....

عطسه پسر: هاتشوبیسخلبوهووووووطراشش!!!!!!

یکشنبه ششم مرداد 1392 | 14:55 | تنها |


مَــــــــــــــــــــــــــــــــــله؟!!!

.

.

.

.

.


تلفن جواب دادن منشى های ایرانی!

یکشنبه ششم مرداد 1392 | 14:54 | تنها |


یکشنبه ششم مرداد 1392 | 14:53 | تنها |


 
کاراخدا

یکشنبه ششم مرداد 1392 | 14:52 | تنها |


ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻛﺎﺭﻯ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺑﭽﮕﻰ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴﺮﻡ

ﻧﺎﺧﻦ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻮﺩ

چون ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻨﺪ ﺍﻭﻝ ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺟﺰﺀﻧﺎﺧﻦ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ.

یکشنبه ششم مرداد 1392 | 14:50 | تنها |


عاشق

عاشق نباشم...

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزایاد

گرفتم.... یاد گرفتم بخاطر کسی که دوسش دارم

بایددروغ بگم....یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش

شکستن غرورمو نداره... یاد گرفتم تو زندگیم بدون

اینکه بفهمم چقد دوسم داره هر روز دلشو به بهونه

ای بشکنم....یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور

نکنم....یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران

ندم....یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی

خودم عاشق نباشم...

یکشنبه سی ام تیر 1392 | 15:24 | تنها |


عکس های عاشقانه

خـدایـــا مَـטּْ را از خــاک ساخته اے یــــا شیشــه ؛

کــه حتـــے بــا یکــــ اسم همـ متلاشـــے میشوم ؟!

********

تـو رفته اے و سالهاست که دستهایم به هم دروغ میگویند!

********
آهاے لعنتے قـَـلــبــَم سَـنــگـیــنــے مـیــکـُنـَد!

بــه گـمــانـَـم دارے روے احــســاسـَـم راه مــیــرَوے . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * *


بگذآر سُ _ ک _ و _ تـــ ...

قآنوטּ ِ زندگے مَـטּْ بآشد…

وَقتی وآژِه هآ دَرد رآ نِمے فَهمند…



* * * * * * * * * * * * * * * * * *


با تـــو ...
قـنــد پهلــو مے شود

تلخے آغوشم ،

نازنیـــن !!

********
کـآش تــوےِ ایــטּ جـآده یـﮧ تـآبـلــو نَصــبــ میڪـردטּ

وآسـﮧ دِـلخُــوشــیمــ…!!

“” تـــــ ـــو “”

دو ڪیلــومِــــتر…!

******

براےِ ترک، دارو نیاز نیست...

گاهےِ سنگینےِ حرفےِ،

تلخےِ نگاهےِ،

خوب ترکت میدهد...!

******

گاهےِ عکسےِ را میسوزانیم

و

گاهےِ عکسےِ ما را میسوزاند…

******

جا گذاشتی . . .!

رد خاطراتـت را جا گذاشتی،

مال ناراضی از گلوی ما پایین نمیرود؛

بیا برش دار..........!


در خيال ديگرى ميرفت

و من...

چه عاشقانه كاسه آب پشتش خالى ميكردم...!



 
یکشنبه سی ام تیر 1392 | 15:23 | تنها |


 
دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته....

لبه چادرش روی زمین کشیده میشد...


پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت و روشو برگردوند


و با نیشخندی گفت: بچه ها به شریفی بسپریم


لازم نیست امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)...
.

دختر خیلی جدی و اروم برگشت


و رو به پسر گفت: *پس کی میخواد تو رو جمع کنه؟!
 
یکشنبه سی ام تیر 1392 | 15:21 | تنها |


 
دلتنگی

آتش زیر  خاکستر است ..

گاهی فکر میکنی تمام شده

اما یک دفعه ،

همه وجودت را آتش میزند . . .

 
یکشنبه سی ام تیر 1392 | 15:20 | تنها |


مينويسم بدون تو

مینویسم بدون تو
بدون حضور تو
با دلی تنها
با هزار آه
با نگاهی بغض آلود به این فاصله
به این شب ها به این کاغذ های باطله
کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات
برای بیان مخمل رنگ چشمات
بدون تو
این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد
چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد
بدون تو
سوگی دارد فضای اتاقم
و از با تو بودن خیال میبافم
اشک تمدید می شود در نگاهم
بدون تو آه بدون تو...
حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار
جسمم چگونه میجوشد در این سوی دیوار
مثل یک بیمار
گذر کند این زمان

 طعنه تلخی است انگار

بدون تو قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو
لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند
بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند
بدون تو حال من اما...
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها
ساده و کودکانه گریه میکنم


یکشنبه سی ام تیر 1392 | 15:18 | تنها |


برای تو می نویسم...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 14:6 | تنها |


تعنه

ازعذاب این جدایی بی تو مردم

 

بغضموتوسینه کشتم که نبینی ضربه خوردم

 

طعنه های بی مرامت شعله میکشیدبه دردم

 

واسه دلخوشیم میگفتی که یه روزی برمیگردم

 

 http://uploadtak.com/images/k3313_20t5lir.jpg

شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 14:5 | تنها |


نيم نگاهي

كاش همانطوركه از شكستن تكه اي شيشه برميگردي ونگاهش ميكني


وقتي دل مراشكستي برميگشتي...فقط نيم نگاهي ميكردي



http://uploadtak.com/images/a2962_308616_2558434211150.jpg

شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 14:3 | تنها |


 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 14:3 | تنها |


 


وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود

تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود

تنگ بلوری دلت درست مثل دل من

کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود

وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی

توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود

چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم

که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟

تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید

راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود

دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات

قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود

یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و

اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود

تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی

عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود

نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی

کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود

قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت

کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود…………….

نمی بخشمت……………………….

شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 13:50 | تنها |


آدمها چهـ موجوداتــ دلگیریـ هستند

وفتیـ سوزنشانـ را نخـ میکنیـ تا برایتــ دروغـ ببافنـد...

چقد میجسبد سیگارتـ را در گوشهـ ایـ بکشیـ

وهیچـ کسـ با خندهـ هایـ تو

پیـ بهـ عقدهـ هایشـ نبرد

از آدمها دلگیرمـ

کهـ خوبـ هایـ خودشانـ را از بد تو

مو شکافیـ میکنند

وبدهایشانـ را در جیبــ هایـ لباسـ ـهاییـ

کهـ دیگر از پوشیدنشـ خجالتـ میکشند پنهانـ میــ ـکنند

از ابنکهـ ژستـ یکـ کشیشـ را میـگیرند وقتیـ هوایــ اعترافـ داریـ

و دردـهـایتـ راکهـ میشنوند

خیالشانـ راحتـ میشود هنوز میتوانند کمیـ خودشانـ را از تو

کشیشـ ـتـر ببیننــ ــد

از آدمـ ـها عجیــــــــــبـ دلگـــ ــیــرمـ

از اینکهـ صفتـ ـهـایشانـ را در ذهنشانـ آمادهـ کردهـ اند

ومنتظر ماندهـ انـد تا تکانـ بخوریـ و ببیننـد بهـ کدامـ صفتــ میـ نشینیــ ـ

وتـو را هیـ توصیفـ کنند...هیـ توصیفـ کنند...هیـ توصیــــفـ کننــــــ ــد

خنداهـ اتـ بگیرد کهـ چقدر شبیهــ ــشانـ نیستیــ

دردشــــانـ بیایـــ ــد ...

و انتقامشـ را از تو بگیرند ...

تا دیگر بهـ آنهـا اینـ حسـ را ندهیـ کهـ کسیـ وجود دارد شییهشــانـ نیستـ

از آدمهـا دلگیـــــــــرمـ

کهـ گرمـ میبوسند و دعوتـ میکننــد

سرد دستـ میـ دهند و بهـ چمدانتـ نگاهـ میکننــد

دلتــــ .....

دلتــ کهـ از تمامــ دنیـــ ـــا گرفتهـ باشد

تنها بهــ درد بازگشتــ یهــ زادگاهتــ میـ خوریــ

دلمـ گرفتهـ استــ ...

همینــ را همــ میـ خواننذ و باز ....

خودشانــ را آن مسـافر آخــر قصهــ حســـ ــــابــ میکننـــــــــد!!!!

شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 13:48 | تنها |


رابطـــــهــ دو طرفـــــهــ

 

دوست داشتنی ترین رابطه ها،رابطه هایی که دو طرفه اند . . .!

یعنی . . .

هر دو میکوشند برای ادامه دارشدنش . . .!

هر دو خطر می کنن . . .!

هر دو وقت میذارن . . .!

هر دو هزینه می کنن . . .!

هر دو برای یک لحظه بیشتر ، درکنار هم بودن . . .

با زمان هم می جنگن . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 

هرچه گشتیم دراین شهر نبود اهل دلی

که بداند غم این دلتنگی و تنهایی . . .

چهارشنبه نوزدهم تیر 1392 | 21:45 | تنها |


این گونه رفتار کن با وجود یک زن....

 

 

در وجـــود هــــر زن ..

 

دخـتـربـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن

 

کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،

 

در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ...

 

خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،

 

طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد

 

زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد !!

 

وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد

 

بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو :

 

" مـن فـقـط تــــــو را مـی بـیـنـم "

 

 


چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 15:19 | تنها |


عشق واقعی...

 

 

 

 

قصه از اونجا شروع شد...

 

خیلی عصبانی بود.

 

گفت اگه دوستم داری ثابت کن!

 

گفتم چه جوری؟

 

تیغ و برداشت و گفت رگتو بزن!

 

گفتم مرگ و زندگی دست خداست!

 

گفت پس دوستم نداری!

 

تیغ و برداشتم و رگمو زدم!

 

وقتی داشتم آروم تو آغوش گرمش جون میدادم

 

آهسته تو گوشم گفت 

 

اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی!!!

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 15:18 | تنها |


حس قشنگیه...

 

 

 

حس قشنگیه

 


یکی نگرانت باشه..


 

یکی بترسه از اینکه یه روز از دستت بده.

 


سعی کنه ناراحتت نکنه،

 


حس قشنگیه …

 


وقتی ازش جدا میشی:اس ام اس بده

 

عزیزه دلم رسید؟

 


قشنگه: یهو بغلت کنه،

 

یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم!

 


بگه که حواسم بهت هست.

 


حس قشنگیه ازت حمایت کنه …

 


آره …!!

 


دوست داشتن همیشه زیباست..

 

 

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 15:16 | تنها |


خدایا......

 

 

 

خدایـــــا التمـــــــاست مــــــی کنــــــم

 

همـــــه دنیـــــایــــت ارزانـــــیِ دیگــران 

 

ولـــی !!   آنــکــــه دنـیـــایِ من اســــت

 

مــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نــــــــشـــود.  .  .

 

 

 

وااای که چه آرامشی داره

 

آدم یه نفرو داشته باشه

 

یه عشقه دو طرفه

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 15:15 | تنها |


آغوشم...

 

 

آغوشم

 

 

وطنی ست

 

 

که جز تو،

 

 

هیچکس در آن،

 

 

خانه ای نخواهد داشت...

 

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 15:13 | تنها |